سفارش تبلیغ
طرح 24000 شهید
هر چی بخوای
 
هر چی بخوای
امیدوارم لحظات خوبی در وبلاگم داشته باشید
 
 
چهارشنبه 3 اسفند 90 :: 1:47 عصر ::  نویسنده : عاطفه



آدم های موفق خودشان را با افرادی که با آنها هم فکر هستند، متحد می‌کنند. آنها اهمیت و ارزش قسمتی از یک گروه بودن را می‌دانند و می توان گفت آدم های موفق 30 فرق کلی با دیگران دارند که دانستن آنها بد نیست

 فرصت‌هایی را می‌بینند و پیدا می‌کنند که دیگران آنها را نمی‌بینند.

 از مشکلات درس می‌گیرند، در حالی که دیگران فقط مشکلات را می‌بینند.

 روی راه‌حل‌ها تمرکز می‌کنند.

 هوشیارانه و روشمندانه موفقیت‌شان را می‌سازند، در زمانی که دیگران آرزو می‌کنند موفقیت به سراغ‌شان‌ آید.

 مثل بقیه ترس‌هایی دارند ولی اجازه نمی‌دهند ترس آنها را کنترل و محدود کند.

 سوالات درست را به شیوه صحیح از خود می‌پرسند. سوال‌هایی که آنها را در مسیر مثبت ذهنی و روحی قرار می‌دهد.

 به ندرت از چیزی شکایت می‌کنند و انرژی‌شان را به خاطر آن از دست نمی‌دهند. همه چیزی که شکایت کردن باعث آن است فقط قرار دادن فرد در مسیر منفی‌بافی و بی‌ثمر بودن است.

 سرزنش نمی‌کنند (واقعا فایده‌اش چیست؟) آنها مسوولیت کارهایشان و نتایج کارهایشان را تماما به عهده می‌گیرند.

 وقتی ناچارند از ظرفیتی بیش از حد ظرفیت‌شان استفاده کنند همیشه راهی را برای بالا بردن ظرفیت‌شان پیدا می‌کنند و بیشتر از ظرفیت‌شان از خود توقع دارند. آنها از آنچه دارند به نحو کارآمدتری استفاده می‌کنند.

 همیشه مشغول، فعال و سازنده هستند. هنگامی که اغلب افراد در حال استراحت هستند آنها برنامه‌ریزی کرده و فکر می‌کنند تا وقتی که کارشان را انجام می‌دهند استرس کمتری داشته باشند.

 خودشان را با افرادی که با آنها هم فکر هستند، متحد می‌کنند. آنها اهمیت و ارزش قسمتی از یک گروه بودن را می‌دانند.

 بلندپرواز هستند و دوست دارند حیرت‌انگیز باشند. آنها هوشیارانه انتخاب می‌کنند تا بهترین نوع زندگی را داشته باشند و نمی‌گذارند زندگی‌شان اتوماتیک‌وار سپری شود.

 به‌وضوح و دقیقا می‌دانند که چه چیزی در زندگی می‌خواهند و چه نمی‌خواهند. آنها بهترین واقعیت را دقیقا برای خودشان مجسم و طراحی می‌کنند به جای اینکه صرفا تماشاگر زندگی باشند.

 بیشتر از آنکه تقلید کنند، نوآوری می‌کنند.

 در انجام کارهایشان امروز و فردا نمی‌کنند و زندگی‌شان را در انتظار رسیدن بهترین زمان برای انجام کاری از دست نمی‌دهند.

 آنها دانش‌آموزان مدرسه زندگی هستند و همواره برای یادگیری روی خودشان کار می‌کنند. آنها از راه‌های مختلفی مثل تحصیلات آموزشگاهی، دیدن و شنیدن، پرسیدن، خواندن و تجربه کردن یاد می‌گیرند.

 همیشه نیمه پر لیوان را می‌بینند و توانایی پیدا کردن راه درست را دارند.

 دقیقا می‌دانند که چه کاری باید انجام دهند و زندگی‌شان را با از شاخه‌ای به شاخه‌ای دیگر پریدن از دست نمی‌دهند.

 ریسک‌های حساب‌شده‌ای انجام می‌دهند؛ ریسک‌های مالی، احساسی و شغلی.

 با مشکلات و چالش‌هایی که برایشان پیش می‌آید سریع و تاثیرگذار روبه‌رو می‌شوند و هیچ وقت در مقابل مشکلات سرشان را زیر برف نمی‌کنند. با چالش‌ها روبه‌رو می‌شوند و از آنها برای پیشرفت خودشان بهره می‌برند.

 منتظر قسمت و سرنوشت و شانس نمی‌مانند تا آینده‌شان را رقم بزند. آنها بر این باورند که با تعهد و تلاش و فعالیت، بهترین زندگی را برای خودشان می‌سازند.

 وقتی بیشتر مردم کاری نمی‌کنند؛ آنها مشغول فعالیت هستند. آنها قبل از اینکه مجبور به کاری بشوند، عمل می‌کنند.

 بیشتر از افراد معمولی روی احساسات‌شان کنترل دارند. آنها همان احساساتی را دارند که ما داریم ولی هیچ‌گاه برده احساسات‌شان نمی‌شوند.

 ارتباط‌گرهای خوبی هستند و روی رابطه‌ها کار می‌کنند.

 برای زندگی‌شان برنامه دارند و سعی می‌کنند برنامه‌شان را عملی کنند. زندگی آنها از کارهای برنامه‌ریزی نشده و نتایج اتفاقی عاری است.

 در زمانی که بیشتر مردم به هر قیمتی می‌خواهند از رنج کشیدن و بودن در شرایط سخت اجتناب کنند، افراد موفق قدر و ارزش کار کردن و بودن در شرایط سخت را می‌فهمند.

 ارزش‌های زندگی‌شان معلوم است و زندگی‌شان را روی همان ارزش‌ها بنا می‌کنند.

 تعادل دارند. وقتی از لحاظ مالی موفق هستند، می‌دانند که پول و موفقیت مترادف هم نیستند. آنها می‌دانند افرادی که فقط از نظر مالی در سطح مطلوبی قرار دارند، موفق نیستند. این در حالی است که خیلی‌ها خیال می‌کنند پول همان موفقیت است. ولی آنها دریافته‌اند که پول هم مثل بقیه چیزها یک وسیله است برای دستیابی به موفقیت.

 اهمیت کنترل داشتن روی خود را درک کرده‌اند. آنها قوی هستند و از اینکه راهی را می‌روند که کمتر کسی می‌تواند برود، شاد می‌شوند.

 از خودشان مطمئن هستند.


 





موضوع مطلب :


چهارشنبه 3 اسفند 90 :: 1:45 عصر ::  نویسنده : عاطفه


پیری برای جمعی سخن میراند،

لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند.

بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضار
خندیدند....


او مجدد لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطیفه نخندید.

او لبخندی زد و گفت:
وقتی که نمیتوانید بارها و بارها به لطیفه ای یکسان بخندید،
پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردن در مورد مسئله ای مشابه ادامه
میدهید؟

گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید





موضوع مطلب :


سه شنبه 2 اسفند 90 :: 2:51 عصر ::  نویسنده : عاطفه

*می دونم حوصله ندارید همشو بخونید! ، واسم جالب بود گذاشتم اینجا !*



بس است دیگر، ای بعضی از وزرا و وکلای عزیز، ای بعضی از خطبا و پیش از خطبای عزیز ، لااقل قدری بیشتر تحقیق و مطالعه کنیم و قدری کم تر سخن بسراییم. اینقدر هی دیوار صوتی را نشکنید . حیف است ، بس است. به قول حافظ،‌ای برادران رحمی و اخیراً نیز ای خواهران ، که دارید اضافه می شوید به سلسله ی سخنرانان ، شما هم رحمی. این همه انتشار امواج مکتوب و مصور و رادیو اکتیو بس است . والله بعضی از ما شنوندگان و خوانندگان و بینندگان کم ظرفیت (یعنی خودم) ، موجی شده ایم. قسم می خورم تا باور کنید که فرکناس این امواج مافوق صوت را دیگر گوش ضعیف امثال ما نمی تواند دریافت کند . رادار گوشمان تبدیل به دیوار صوتی چین شده است و گیرنده اش دیگر از کار افتاده است. گاهی با خودم می گویم کاش...  







یک نوع مایع حرف شویی اختراع شود و جز اخبار مربوط به کوپن و امثال آن و جز حرف های خوب و لازم ، همه ی حرف های زاید را از صفحه ی جراید و تلویزیون و رادیو ، پاک بشوید و ببرد و بریزد به داخل کیسه ی کتاب های مربوط به گرامر و قواعد و دستور زبان فارسی ، مبحث حروف اضافه! ولی بعد به خودم می گویم : هرکس امر به خیر می کند ، باید اول از خودش شروع کند . همین حرف هایی هم که امثال تو در نامه ی اعمال جراید می نویسید،به چه دردی می خورد ؟ جز به درد گریه ای و خنده ای و به فکر واداشتنی ؟ دیگر چه؟ آیا تره ای هم در عمل برای این حرف ها خرد خواهد شد؟ پس... بشوی اوراق اگر همدرس (همدردی) مایی، که علم (درد) عشق در دفتر نباشد! نمی دانم این واژه سخنرانی ،نخستین بار از کجا آمده است ؟ راستی را، باید دید چرا سخن راندن ؟ چرا از راندن ،سخن به میان آمده است؟ ممکن است من دقت نکرده باشم و معنای درست و ترکیب خوبی داشته باشد و اهل فضل و فن بتوانند رهنمود بدهند اما آیا جایی که به یاد دارم ،در شعر سعدی،سخن دانی دیده ام. سعدیا گرچه سخن دان و مصالح گویی/به عمل کار برآید  به سخن دانی نیست !



البته حالا باید من و شما به خودمان بگوییم : بعدیا (همان سعدیا! سعدی دوم!) گرچه سخن ران و مصالح گویی، به عمل کار برآید به سخن رانی نیست. به قلم رانی هم نیست . (من خودم می دانم!) ولی در هر حال ، سخن از راندن است. چرا؟ فکر نمی کنید که هرکس نخستین بار این ترکیب را به کار برده، تحت تاثیر فن خطابه بوده است؟ خطابه های روم قدیم و یونان باستان؟ خطابه ها و خطبه های امثال دموستنس، خطیب حرفه ای و کامپیوتری عصر باستانی غرب؟!



گمان می کنم فن خطابه در دوران گذشته ،به قول همان سعدیا! اسب فصاحت در میدان بلاغت راندن و به جولان درآوردن بوده است، یعنی سخن ران، سواره و شنوندگان پیاده بوده اند ! سخنران بر اسب چموش سخن سوار می شده و البته قبل از آن هم سال ها تمرین می کرده تا اسب چموش را به اسب خموش تبدیل کند و آنگاه، اسب سخن را در میدان ذهن و روح و مغز و دل مستمعان به جولان در می آورده! یعنی مغز آنها را میدانی می دانسته و می رانده در آن میدان. پس شاید سخن راندن ،ترجمه و تفسیر باشد برگرفته م متاثر از چنین سابقه ای و معادل داخلی برای چنین نگاه احتمالا خارجی ای.  البته در یونان و روم که سخن را می راندند. فن خطابه، از بهترین وسایل عصر به شمار می رفت . خطبا با اکروباسی های خاص و حرکات خاص، مغزها را به اصطلاح هیپنوتیزم می کردند . ابزار علم کلام به این معنی ، نوعی نطق آکروباتیک و نوعی ژیمناستیک کلامی و لفظی به منظور ایجاد هیجان و جذابیت و در نتیجه مسحور و مجذوب و مرغوب کردن بوده است .



اما این فن سخن معلوم است تا ابدالدهر نمی تواند هم چنان بهترین وسیله ی وصول به مقصود باشد . شاد هم اصطلاح سخن راندن مربوط به همین ماشینی فعلی خودمان یعنی عصر جدید ( عصر روم جدید و عصر یونان جدید) باشد . چیزی قریب اتومبیل رانی،پیکان رانی،بنز رانی و از این قبیل . قرینه ی تاید شده نیز هم نظریه ی دیگری دارد که می گوید لفظ اروپایی ماشین از مشی عربی گرفته شده و در اصل ، ماشی بوده است به معنای رونده



سخن رانی از این جمله است که البته هرچه هست، به نظر من خصوصا حالا دیگر در این عصر و زمان می توان گفت شاید این ترکیبش توهین به مستمع یاشد . بعضی از ما گمان کرده ایم که این شیوه راندن همیشه و در همه جا یا اغلب موارد راه گشا و کارساز است. غافل از این که هر شیوه ای برای هر هدفی مناسب و کارایی ندارد . خدا بیامرزد ملانصرالدین معروف را که گفتندش‌: فلان کس در پشت بام معطل مانده و نمی تواند پایین بیاید و خلقی در این کا حیران اند . چه کنیم؟ گفت : طناب بیاورید. آوردند. گفت : یک سر طناب را بر بالای بام بیفکنید تا وی آن را بر کمر خویش بندد. چنین کردند . آنگاه گفت : حالا همه کمک کنید و سر دیگرش را که در دست شماست ، محکم بکشید . کشیدند. آن بی نوا از بام با مخ بر زمین افتاد و در دم جان سپرد ! ملا را دیده بودند که می گریخت و دست حسرت و حیرت بر هم می کوفت و می گفت : دریغا که من بارها به همین ترتیب، در چاه ضلالت فروافتادگان را نجات داده بودم ! ندانم که این بار چرا آن تجربه ،صفرا فزود! و آن شیوه ، ترتیب این بینوای بر بام حیرت فرو مانده را این گونه داد که همگان دیدیند! شگفتا، سرّ این دو گانگی بر من معلوم نشد . مگر آن که بگویم علل و اسباب در دست من است ولی اثر و نتیجه در دست اوست و با او نشاید پنجه در یقه افکندن.(مبارزه کرد)



خدا رحم کرد که بعضی از ما مجریان امور، خدای ناکره خدا نشدیم! وگرنه از همان آسمان هفتم یک سره سیم کشی می کردیم به کرات پایین و بلند گویی خداپسندانه نصب می کردیم در وسط آسمان و زمین و یکسره برای عالم و عادم سخن رانی می کردیم! همین و بس!!



کم گوی و گزیده گوی چون دُر                                 تا ز اندک تو جهان شود پر



لاف از سخن چو دُر توان زد                                   آن خشت بود که پر توان زد







موضوع مطلب :


سه شنبه 2 اسفند 90 :: 2:4 عصر ::  نویسنده : عاطفه


گفتم : خدای من ، دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم



سر سنگینم را که پر از دغدغه دیروز بود وهراس فردا بر شانه های صبورت بگذارم ،



 آرام برایت بگویم و بگریم ، در آن لحظات شانه های تو کجا بود ؟



گفت: عزیز تر از هر چه هست ، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی که در تمام لحظات بودنت



 بر من تکیه کرده بودی ، من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی .



 من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد ، با شوق تمام لحظات بودنت



را به نظاره نشسته بودم



 گفتم : پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی ، اینگونه زار بگریم ؟



گفت : عزیزتر از هر چه هست ، اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید



عروج می کند،اشکهایت به من رسید و من یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم تا



باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان ، چرا که تنها اینگونه می شود تا همیشه



شاد بود .



گفتم : آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سرراهم گذاشته بودی ؟



گفت : بارها صدایت کردم ، آرام گفتم از این راه نرو که به جایی نمی رسی ،



 تو هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فریاد بلند من بود که عزیز از هر چه هست



 از این راه نرو که به ناکجاآباد هم نخواهی رسید .



گفتم : پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی ؟



گفت : روزیت دادم تا صدایم کنی ، چیزی نگفتی ، پناهت دادم تا صدایم کنی ،



 چیزی نگفتی ، بارها گل برایت فرستادم ، کلامی نگفتی ، می خواستم برایم بگویی



آخر توبنده ی من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تو تنها اینگونه شد که صدایم کردی .



گفتم : پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی ؟



گفت : اول بار که گفتی خدا آنچنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم ،



 تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر ، من می دانستم تو بعد از



علاج درد بر خدا گفتن اصرارنمی کنی وگر نه همان بار اول شفایت می دادم .



گفتم : مهربانترین خدا ، دوست دارمت ...



گفت : عزیز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت ...



 



منبع : (پشت نقاب شب ) نویسنده : سعید علیزاده پروین





موضوع مطلب :


دوشنبه 1 اسفند 90 :: 5:54 عصر ::  نویسنده : عاطفه

 


برای متوجه شدن موضوع باید کلمه فارسی رو انگلیسی تصور کنید و بلعکس!!


 


Keyboard
چه کسی برنده شد؟


Communication Board
کامیون کی شن ها رو برد؟


Morphine
باید بیشتر فین کنی.


MissCall
دختر نا بالغ را گویند.


Freezer
حرف مفت


Already
گند زدی به همش رفت.


Suspicious
به لهجه اصفهانی: ساس از بقیه ی حشرات جلو تر است.


Johnny Depp
قاتل افسرده


Acer
ای آقا!


Welcome
دهن لق


Manual
من و بقیه


Large Space
به گویش اصفهانی: پس بزرگ است.


Accessible
عکس سیبیل


Refer
فر کردن مجدد مو


See you later
لات تر به نظر میای!


Good Setting
آن سه چیزِ نیک را گویند: گفتار نیک - کردار نیک -پندار نیک.


Piece of a man who owns a locker
مرتیکه لاکردار!


Above Border
فرامرز


Insecure
این سه نابینا


Business
اشاره به بوزینه در گویش اصفهانى.


Legendary
اداره? محافظت از لجن و کثافات شهری


Subsystem
صاحب دستگاه


Velocity
شهری که مردم آن از هر موقعیتی برای ولو شدن استفاده می‌‌کنند


Comfortable
بفرمایید سر میز


Long time no see
دارم لونگ می‌‌پیچم، نگاه نکن!


Cambridge
شهری که تعداد پلهایش انگشت شمار است.


Categorize
نوعی غذای شمالی که با برنج و گوشت گراز طبخ می‌‌شود.


Jesus
در اصفهان به بچه گویند که دست به چیز داغ نزند.


Hairkul
آنکه روی شانه‌‌هایش مو دارد


Watergate
دروازه دولاب


UNESCO
یونس کجاست؟


Finland
سرزمینی که مردمانش مشکل گرفتگی بینی‌ دارند


Damn You All
دم همتون گرم


Latino
لات بازی ممنوع

 


Godzilla
خدای استفاده کردن از مرورگر موزیلا

 


Savage Blog
ساوجبلاغ

 

 


Betamethasone
منطقه اى در معرض بتا و از این دست امواج

 



موضوع مطلب :


یکشنبه 30 بهمن 90 :: 5:1 عصر ::  نویسنده : عاطفه
 



اگر به سلامت زیستی اهمیت می دهید و دوست ندارید به این زودیها گوهر ارزشمند سلامتی را از دست بدهید، فقط کافیست به آخرین دستاوردهای متخصصین مرکز ملی هدایت (ارتقاء) سلامت و رفتار شناسی توکیو توجه کنید!

آنها می گویند :

1. هرگز سیگار نکشید و اگر میکشید، نیمه آخر آن را به هیچ وجه نکشید.

2. در حمام هیچگاه مستقیما زیر دوش آب گرم نفس نکشید. کلر یک قاتل تدریجی است.

3. هنگام شارژ موبایل ابتدا شارژر را به گوشی وصل کنید و سپس آن را به برق وصل کنید. بهتر است موبایل خاموش باشد.

4. چای بیشتر از یک روز مانده را اصلا ننوشید.


5. هنگام روشن کردن کولر اتومبیل خود ابتدا به مدت حداقل 5 دقیقه پنجره ها را باز بگذارید و در پمپ بنزین ها هم کولر را خاموش نمایید.

6. غذای خود را بیشتر از یکبار در مایکروفر گرم نکنید و بعد از آن در صورت عدم استفاده دور بریزید.


7. با حیوانات خانگی تعامل مثبت داشته باشید. آنها ممکن است از خیلی از انسانها سالمتر و تمیزتر باشند. عوامل مشترک زیاد آنها با انسانها میتواند به شکل واکسن در بدن عمل کند.

8. هنگام غذا بین هر لقمه حداقل 1 دقیقه فاصله بگذارید و دو ساعت قبل و بعد از غذا و هنگام آن نوشیدنی ننوشید.


9. هنگام حرکت اتومبیل، پنجره ها را تماما باز نکنید تا هوا بصورت باد وارد مجاری تنفسی نگردد.

10. لوازم آرایشی را بیشتر از 5 ساعت بر روی پوست خود باقی نگذارید. سلولهای پوستی نیاز به تعرق و تنفس دارند. در منزل نیز تا حد امکان از لباسهای گشاد، راحت و باز استفاده نمایید.


11. در صورتیکه هر روز استحمام نمی کنید، موهای خود را بیش از یکبار در شبانه روز شانه نکنید. مراقب ورود شوره سر (حتی بصورت نامرئی) به چشمها و مجرای تنفسی خود باشید.

12. هنگام دویدن و راه رفتن سر خود را بالا نگهدارید. هنگام نشستن و خوابیدن برعکس سر خود را پایین نگهدارید.


13. توجه بیش از حد به وزن، سودمند نیست. بدن انسان قادر است بصورت خودکار میزان ورودی، جذب و میزان دفع را تنظیم نماید و اشتهای طبیعی نیز متناسب با آن میباشد. هرچه قدر دوست دارید بخورید.

14. اگر نیاز مالی ندارید، لازم نیست روزی 8 ساعت کار کنید. بهترین تعداد ساعات کاری بین 5 الی 6 ساعت میباشد.


15. هرگز پشت مانیتورهای قدیمی که روشن هستند قرار نگیرید. ضرر آنها از خیلی از دستگاههای عکسبرداری بیشتر است.

16. ورزش و تحرک در ابتدای صبح نه تنها سودمند نیست بلکه خطرناک نیز هست. سعی کنید آن را در حداقل 3 ساعت بعد از بیداری و یا عصر انجام دهید.


17. توجه بیش از حد به امور سیاسی، ورزشی و اقتصادی برای سلامت روان مضر بوده و در دراز مدت به علت عدم امکان تسلط بر کنترل آنها، باعث اختلالات روانی میگردد.

18. معجزه جواهر آلات برای خانمها را فراموش نکنید. حتی اگر صرفا به دیدن آنها باشد.


19. هیچگاه به پهلو نخوابید. سعی کنید در جهت عمود بر محور مغناطیسی زمین بخوابید.

20. از خوردن غذاهایی که مشکوک به استفاده از فراورده های گوشتی هورمونی هستند در حد امکان پرهیز کنید.




منبع: پرشین استار



موضوع مطلب :


یکشنبه 30 بهمن 90 :: 7:56 صبح ::  نویسنده : عاطفه

 







روز عشاق♥♥ (سپندارمذگان) بر تمام ایرانیان خجسته باد

در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است. در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با 29 بهمن، یعنی تنها 3 روز پس از روز ولنتاین فرنگی. این روز «سپندارمذگان» یا «اسفندارمذگان» نام داشته است

... در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می‌‌کردند و علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. به‌عنوان مثال روز اول «روز اهورامزدا»، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی «بهترین راستی و پاکی» که باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی «شاهی و فرمانروایی آرمانی» که خاص خداوند است و روز پنجم «سپندارمذ» بوده است." سپندار مذ" لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می‌‌ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می‌‌نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می‌‌دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را به‌عنوان نماد عشق می‌‌پنداشتند. در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی می‌‌شده است که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن می‌‌شد، جشنی ترتیب می‌‌دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلاً شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت و که در ماه مهر، «مهرگان» لقب می‌‌گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندارمذ یا اسفندار مذ نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین عنوان می‌‌گرفتند
سپندارمذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا می‌‌کردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می‌‌دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می‌‌کردند

ملت ایران از جمله ملت هایی است که زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به مناسبت های گوناگون جشن می‌‌گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می‌‌گذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگی، خلق و خوی، فلسفه حیات و کلاً جهان‌بینی ایرانیان باستان است

برای اینکه ملتی در تفکر عقیم شود، باید هویت فرهنگی تاریخی را از او گرفت. فرهنگ مهم ترین عامل در حیات، رشد، بالندگی یا نابودی ملت ها است. هویت هر ملتی در تاریخ آن ملت نهاده شده است. اقوامی که در تاریخ از جایگاه شامخی برخوردارند، کسانی هستند که توانسته اند به شیوه مؤثرتری خود، فرهنگ و اسطوره های باستانی خود را معرفی کنند و حیات خود را تا ارتفاع یک افسانه بالا برند. آنچه برای معاصرین و آیندگان حائز اهمیت است، عدد افراد یک ملت نیست؛ بلکه ارزشی است که آن ملت در زرادخانه فرهنگی بشریت دارد.

شاید هنوز دیر نشده باشد که روز عشق را از 26 بهمن (ولنتاین) به 29 بهمن (سپندار مذگان ایرانیان باستان) منتقل کنیم
از ابراز عشق به اطرافیانتان دریغ نکنیم
در زندگی عشق بهاست ، برای آن به دنبال بهانه نباشیم






موضوع مطلب :


شنبه 29 بهمن 90 :: 9:39 عصر ::  نویسنده : عاطفه

 



روز ها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت. فرشتگان سراغش را از خدا می‌گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می‌گفت: می آید؛ من تنها گوشی هستم که غصه‌هایش را می‌شنود و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه می‌دارد.
و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیج نگفت. و خدا لب به سخن گشود: با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست. گنجشک گفت: “لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سر پناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی از لانه محقرم؟ کجای دنیا را گرفته بود؟” و سنگینی بغضی راه بر کلامش بست. سکوتی در عرش طنین انداز شد. فرشتگان همه سر به زیر انداختند.
خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود. خواب بودی. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمین کار پر گشودی. گنجشک خیره در خدایی خدا مانده بود.
خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی. اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد.


گردآوری:گروه سرگرمی سیمرغ




موضوع مطلب :


شنبه 29 بهمن 90 :: 1:45 عصر ::  نویسنده : عاطفه

عروس عادی: با اجازه بزرگترها بله (این اصولا مثل بچه آدم بله رو میگه و قال قضیه رو میکنه.)

عروس لوس: بع..........له!

عروس زیادی مؤدب: با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، دایی جون، عمه جون،...، زن عمو کوچیکه، نوه خاله عمه شکوه، اشکان کوچولو، ... ، مرحوم زن آقاجان بزرگه ، قدسی خانوم جون ، ... ، ... (این عروس خانوم آخر هم یادش میره بگه بله واسه همین دوباره از اول شروع میکنه به اجازه گرفتن ... !)

عروس خارج رفته: با پرمیشن گریت ترهای فمیلی ... اُ یس

عروس خجالتی: اوهوم

عروس پاچه ورمالیده: به کوری چشم پدر شوهر و مادر شوهر و همه فک و فامیل این بزغاله (اشاره به داماد) آره.... ( وضعیت داماد کاملا قابل پیش بینی است)

عروس هنرمند: با اجازه تمامی اساتیدم، استاد رخشان بنی اعتماد، استاد مسعود کیمیایی، ...، اساتید برجسته تاتر، استاد رفیعی، ... ، مرحوم نعمت ا.. گرجی ، شیر علی قصاب هنرمند، روح پر فتوه مرحومه مغفوره مرلین مونرو، مرحوم مارلین دیتریش، مرحوم مغفور گری گوری پک و ... آری می پذیرم که به پای این اتللوی خبیث بسوزم چو پروانه بر سر آتش ...

عروس داش مشتی: با اجزه بروبکس مُجلی نیست من که پایه ام ...

عروس زیادی مؤمن و معتقد:
 بسم ا.. الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصر و معین ... اعوذ با... من شیطان رجیم یس و القرآن الحکیم .... الی آخر .... ( و در آخر ) نعم

عروس فمنیست: یعنی چی؟! چه معنی داره همش ما بگیم بله ... چقدر زن باید تو سری خور باشه چرا همش از ما سؤال می پرسن ! ... یه بار هم از این مجسمه بلاهت (اشاره به داماد) بپرسین ... (اصولا این قوم فمنیست جنبه ندارن که بهشون احترام بذارن و یه چیزی ازشون بپرسن ... فقط باید زد تو سرشون و بهشون گفت همینه که هست می خوای بخواه نمی خوای هم به درک)





موضوع مطلب :


شنبه 29 بهمن 90 :: 1:44 عصر ::  نویسنده : عاطفه


من یار مهربانم، اما کمی گرانم
چون جنس باد کرده در دست ناشرانم

درکل به قول ایشان کم سود و پر زیانم
من گرچه اهل ایران این ملک شاعرانم

زیر هزار نسخه باشد شمارگانم
مانند حال زائو در وقت زایمانم

یا لنگ فیلم و زینکم یا گیر این و آنم
گیرم اگر مجوز من یار پند دانم

یک روز رفتم ارشاد با این قد کمانم
گفتم بده مجوز ای راحت روانم

گفتا تو را برادر یک سال می دوانم
در تو عقایدم را با زور می چپانم

از حرفهای او سوخت تا مغز استخوانم
من یک کتاب خوبم عشق است ترجمانم

نه عامل خلافم نی در پی مکانم!
محبوب اهل فکرم منفور طالبانم

فعال در مسیر آزادی بیانم
خواننده گر کوزت شد من ژان وال ژآنم!

من وارث پاپیروس از مصر باستانم
هم خبره در سیاست هم اقتصاد دانم

بسیار حرف دارم با آنکه بی زبانم
شاگرد فابریکِ جبار باغچه بانم

درد دلم شنیدی؟ حالا بخر بخوانم
از بسکه شعر گفتم کف کرد این دهانم




موضوع مطلب :



درباره وبلاگ


امیدوارم لحظات خوبی در وبلاگم داشته باشید
پیوندها
لوگو
امیدوارم لحظات خوبی در وبلاگم داشته باشید
آمار وبلاگ
بازدید امروز: 12
بازدید دیروز: 105
کل بازدیدها: 20263